یادته اون قدیما
همیشه دستمو میگرفتی منو به آغوش می کشیدی!
یادته اون قدیما
حرفی٬مشکلی داشتم٬ می نشستی کنارم٬ حرف دلمو تا آخرش گوش می دادی٬
بعد راه و چاه نشونم می دادی...
یادت از جنگ برام می گفتی؟
یادته میگفتی:
اون موقع یک خاکریز بود که اینورش خیر... و اونورش شر...
دشمنت معلوم٬دوستت معلوم٬راهت روشن و مشخص
هیچ شک و ابهامی هم نبود.
فقط یک یا علی میگفتی و تا آخرخط همه یارت بودن!
ولی حالا...
هرکاری می خواهی بکنی٬ وقتی بالا و پایینش که می کنی٬
هزارویک شک وتردید می گیردت.
نمیدونی راهت کدوم طرفه؟کجا میخوای بری؟
تازه با هر کی یا علی میگی٬نمیدونی دوسته یا دشمن!
پاک سر در گمی...!حلال کجاست...؟حروم چیه...؟صداقت یعنی چی...؟
همه چی شده پست و مقام و میزو صندلی..
حاج محمد...
قمر در عقربه!
یادته می گفتی:
گلوله فقط از طرف دشمن بود.
ولی حالا...
نمیدونی گلوله از کدوم طرفه؟نمیدونی کی شلیک میکنه؟نمیدونی نزدیکه یا دور؟
یادته میگفتی اون موقع همه مرد عمل بودن نه حرف!
از اون بچه تا بزرگش حرف که میزد٬ تا پای جونش هم می ایستاد.
ولی حالا...
حرف چیه...؟عمل به چی میگن...؟...
حاج محمد...
دیگه خسته شدم٬
دیگه تحمل ندارم٬
دارم قاطی میکنم!
حاج محمد...
بیا مثل همون قدیما دستمو بگیرو ببر پیش پیش خودت...
باشه...؟
برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام،
نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان.
یادم باشد:
جواب کین را با کمتر از مهر و
جواب دورنگی را با کمتر از صداقت ندهم.
یادم باشد:
گره تنهایی و دل تنگی هرکس فقط به دست خودش باز میشود.
یادم باشد:
هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم.
یا حق